تبليغاتX
دل من

 

 

دل من

با خدا باش تا خدا با تو باشد

           
   
  به یاد فرهاد مهراد
سلام

چند ماهی هست که وقت نکردم بیام اما باید بگم که وبلاگم ۴ساله شد به خودم تبریک میگم...!!!

این یکی از ترانه های فرهاد هست

شنبه روز بدی بود روز بی حوصلگی
وقت خوبی كه می شد غزلی تازه بگی
ظهر یكشنبه ی من جدول نیمه تموم
همه خونه هاش سیاه روی خونه جغد شوم
صفحه ی كهنه ی یادداشتای من
گفت دوشنبه روز میلاد منه
اما شعر تو میگه كه چشم من
تو نخ ابر كه بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه
غروب سه شنبه خاكستری بود
همه انگار نوك كوه رفته بودن
به خودم هی زدم از اینجا برو
اما موش خورده شناسنامه ی من
عصر چهار شنبه ی من عصر خوشبختی ما
فصل گندیدن من فصل جون سختی ما
روز پنجشنبه اومد مثه سقاهك پیر
رو نوكش یه چیكه آب گفت به من بگیر بگیر
جمعه حرف تازه ای برام نداشت
هر چی بود پیش تر از این ها گفته بود

 

2 نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط رضا | 

  شاعر
سلام...

شاعر که شدم
نردبانی بلند بر می دارم
پای پنجره ی پرسه های پسین پروانه می گذارم
و به سکوت سلام آن روزها سرک می کشم
شاعر که شدم
می آیم کنار کوچه ی کبوترها
تاریخ یادگاری دیوار را پررنگ می کنم
و می روم
شاعر که شدم
مشق شبانه ی تمام کودکان جهان را می نویسم
دیگر چه فرق می کند
که معلمان چوب به دست
به یکنواختی خطوط مشق های شبانه
شک ببرند یا نبرند ؟
شاعر که شدم
سیم های سه تارم را
به سبزه های سبز  گره می زنم
و آرزو می کنم
آهنگ پاک صدای تو را بشنوم
شاید که شاعری
تنها راه رسیدن به دیار رؤیا
و کوچه های خیس کودکی باشد

2 نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت 7:5 قبل از ظهر توسط رضا | 

  چشم من

سلام...

چشم من بيا منو ياري بکن ... گونه هام خشکيده شد کاري بکن

غير گريه مگه کاري ميشه کرد ... کاري از ما نمي ياد زاري بکن

تا قيامت دل من گريه مي خواد

هر چي دريا رو زمين داره خدا ... با تموم ابراي آسمونا

کاشکي مي داد همه رو به چشم من ... تا چشام به حال من گريه کنن

تا قيامت دل من گريه مي خواد

قصهء گذشته هاي خوب من ... خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن

حالا بايد سر رو زانو بذارم ... تا قيامت اشک حسرت ببارم

دل هيشکي مث من غم نداره ... مث من غربت و ماتم نداره

حالا که گريه دواي دردمه ... چرا چشمم اشک شو کم مي ياره

خورشيد روشن ما رو دزديدن ... زير اون ابراي سنگين کشيدن

همه جا رنگ سياه ماتمه ... فرصت موندنمون خيلي کمه

تا قيامت دل من گريه مي خواد

سرنوشت چشاش کوره نمي بينه ... زخم خنجرش مي مونه تو سينه

لب بسته، سينهء غرق به خون ... قصهء موندن آدم همينه

 تا قيامت دل من گريه مي خواد

2 نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط رضا | 

 
سلام

سال نو مبارک ان شاالله سال خوبی برا همه باشه.

این دفعه شعر زبیت از زنده یاد عمران صلاحی نوشتم که خیلی دوسش دارم.

به زبان خودشان

با درختی که زند سر به فلک
به زبان مِه و ابر
به زبان لجن و سایه و لک
به زبان شب و شک حرف مزن

با درختان برومند جوان
به زبان گل و نور
به زبان سحر و آب روان
به زبان خودشان حرف بزن

تهران - 13/5/59

2 نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط رضا | 

  غم
سلام

بعد از مدتی بازم هم نوشتم...

2 نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط رضا | 

  فرشته ها
به نام خدا

سلام:

- هيچ وقت نخواسته ام جاي فرشته اي باشم که تاريخ را مينويسد.
روزهاي تکراري، داستانهاي تکراري، سرنوشتهاي تکراري .
بيچاره فرشته ...
روز آخر، تمام يادداشتهاي او ، کوچکترين نقطه عالم را هم پر نخواهد کرد.

- وقتي اميد در بهشت نيست، پس براي زمين معجزه است. و من هنوز با «اميد» زنده ام.

2 نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط رضا | 

  يا عباس علمدار
سلام

با عرض تسليت به مناسبت ايام سوگواري سالار شهيدان اباعبدالله الحسين (ع) و شب شهادت عباس علمدار

عباس علمدار

 

2 نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387 ساعت 2:6 قبل از ظهر توسط رضا | 

  شب یلدا
سلام

شب یلداتون مبارک

شب يلدا

2 نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387 ساعت 8:33 بعد از ظهر توسط رضا | 

  فقط همین...
  بازم سلام و اما

همین

2 نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط رضا | 

 
سلام

ما از تبار شبنم و آهیم
یک لحظه ایم ! کوتاه کوتاهیم
با گریه ی مهتاب می آییم
با خنده ی خورشید می میریم
خطی میان آه تا دم
آه ... آدم

این مطلب رو به یاد دوست عزیزمون وبلاگ taravatebaran نوشتم.

reza kh

 

2 نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387 ساعت 9:45 قبل از ظهر توسط رضا | 


   

This Template Designed by: دل من. All rights reserved.